بیا و دریاب که در این درگه ما درمانده ایم/ بشین و سان کن که ما به ریش یار خندیده ایم
یاد ایام خوش،میبرد ما را به منا/یاد ما کن که در این چرخ گیتی فرومانده ایم
بیا و دریاب که در این درگه ما درمانده ایم/ بشین و سان کن که ما به ریش یار خندیده ایم
یاد ایام خوش،میبرد ما را به منا/یاد ما کن که در این چرخ گیتی فرومانده ایم
امروز ابر و باد همه در اختیار یارند/با این حال چرا مردم دنیا به خود میبالند؟
اگر میدانستند که میتوان از یار شد/تخم محبت در دل خویش میکاشتند
من در این کوچه باغ خلوت تنهایی/ در کجاها که به فکرت بودم بی نانی
از قضا میترسم و از قدر شرم دارم/که همانا کندم بی نامی
بیا برخیز و تا صبح به فغان سر کن/بیا جام پر از می گیر و تا صبح لبت تر کن
با تو رحمان چه سریست از این بودن و این نوشتن/کاغذ شروع به دریدن کرد و قلم آغاز به شکستن
الحمد لالله که ره افسانه به در کردیم/از چاله عبور کردیم از باغ گذر کردیم
سبحان الله که این ره چه دراز است/قربان آن معشوق بروم که در اینجا چه ناز است
کاش میشد آن ننگین رجیم گریه کند/به من مسکین سجده ها تعظیم کند
کاش میشد ابرها در همه فصل خنده کند/به آن سبزه شیرین مژده ها تقدیم کند
کاش میشد وضو از دیده گریان گیرم/بر سر جویی نشسته روحم را تسلیم کند
کاش این عشق مرا آتشین تشدید کند/دوباره برسر کوی یاران مرا تهدید کند
کاش ملائک دوباره گل آدم بسرشتن/آدمی نو بسازند و هی تمرین کند
کاش این عشق مرا تعدیل کند/کاش در این عشق مرا تفهیم کند
درمیان رهروان تشنه لب افتاده ام/به امید چاره ای ناچیز سرزنده ام
لرز بدنم نشان از سنگینی بار امانت دارد/افتاده و سرزنده به امید نگاهی پاینده ام
من از اندیشه سنگین و آذرین خود بیزارم/من از بنفشه رنگین خود میبالم
گرچه بنفشه گرفته به خود رنگ نجابت/های گل لاله بیار ،آن مرد وارسته منم
من نیکبخت فردا غوغایی برپا کنم/شب روشن از روز سیاه بیرون کنم
گله مند نیستم از تدبیر خدا/که هر چه آمد بر سرم خود کردم