شعر ها ناقص

لطفا کمک کنید تا کامل شن

شعر ها ناقص

لطفا کمک کنید تا کامل شن

آخرین مطالب
  • ۰
  • ۰

تعطیلات خوب

محدوده رشد حقیقت بود.
ولی لزوما باعث عدم شکوفایی نمیشه.بلکه نیازمند تلاشی بیشتره برای اینکه موقعیتومونو درک کنیم و تصمیم های بهتری بگیریم.این اولین تعطیلات نوروزی هستش که توش هم درس خوندم هم استراحت کردم،هم مهمونی رفتم،هم خونه تکونی کردم و هم آشپزی کردم!!!!!!!(: (واقعا حس خوبی بود که آشپزخونه رو از چنگال مادرم بیرون کشیدم).تعطیلات خوبی بود،واقعا راضی بودم.
وضعیت درسیم فعلا خوب نیست ولی خوبش میکنیم از این بابت نگرانی ندارم(اعتماد به نفس).
قضیه از این قرار بود که حدودای 15 اسفند یه احساس عدم تعادلی (احساس نه واقعیت)در ما شکل گرفت بماند که مجبور به مصرف دارو های مخصوص شدیم اما از وقتی پزشک به من گفت ممکنه به خاطر اون مشکلات قبلیت باشه اصلا یه لحظه دنیا رو سرم خراب شد،کامل اون یه هفته آخری رو از دنیا زده شدم و بیخیال درس و نمره و دانشگاه شدم ولی امشب که دارم بهش فکر میکنم به خودم میگم چقدر خل بودم!!!!!!!!!!!!
خوب به خاطر مشکلات قبلیم بود که بود این که دست من نیستش ولی اینکه کنترل اعصابم رو از دست دادم و بیخیال همه چیز شدم چندان منطقی نبود بیشتر شبیه ضرر به نفس بود!!!!!

گاهی وقتا نمیفهمم که آیا خودمونیم یا نورون ها مون هستیم. 

  • میلاد ساده
  • ۰
  • ۰

استرس

چقدر اتفاقای غیر منتظره رخ داد برام.به تنها چیزی که الان فکر میکنم رسیدن تعطیلات نوروز هستش تا یه استراحت کوتاه داشته باشم،این روزا خیلی استرس و اضطراب داشتم به خاطر عفونت گوشم حالم بد شد ، مجبور شدم استراحت کنم کمی وقت از دست دادم و کمی وقت فقط برای جبران برام مونده.ناشکری نمیکنم ،خدایا شکرت.

احساس میکنم به نهایت تفکر دست یافتم و بیشتر از این کشش پیشرفت رو ندارم.

چقدر راحت دنیا برام سیاه شد.

چه راحت سفید شدش.

چقدر نامتعادلم.

ولی زندگی همینه؟؟؟

زندگی با این باور که هیچ پشتیبان قطعی تو این دنیا نداری سخته.میدونم اوضاع میتونست خیلی بدتر از این حرفا باشه درست به همون نسبت که خیلی بهتر از این حرفا باشه.


ببخشید خیلی چرت و پرت نوشتم.

  • میلاد ساده
  • ۰
  • ۰

تولدم مبارک

امروز تولدمه

تولدم مبارک

74/11/16

در همچین تاریخی شخصی به دنیا اومد که جز کوچکی از ایم جامعه شد و تا الان هم موفق شد تا زنده بمونه تا زندگی کنه.

فقط یه مشکلی هست ، یادم نمیاد با اجازه خودم به این دنیا اومده باشم.وقتی هم میپرسم چرا به این دنیا اومدم،میگن زندگی هدیه ای از طرف خداست ، یا از طرف پدر و مادر و ... .

حقیقتا به این باور ندارم که زندگی هدیه هست.

یه آیه از قرآن هست که میگه"الم اعهد الیکم یا بنی آدم ان لا تتبعوا خطوات شیطان انه عدو لکم" "اى فرزندان آدم، مگر با شما عهد نکرده بودم که شیطان را مپرستید، زیرا وى دشمن آشکار شماست؟"

خاطب قطعا خداست و مخاطب قطعا تمامی انسان ها ولی کدوم عهد؟

زندگی هدیه نیست،آدم میتونه از هدیه اش هرجور خواست استفاده کنه و مورد بازخواست قرار نگیره چون برای خودشه.


حالا هرچی که هست ما از این بخت و اقبال برخوردار بودیم تا بدون اجازه خودمون به این دنیا بیایم و این شانس رو داشته باشیم تا به رشد مادی و معنوی برسیم و به نهایت کمال برسیم و همین بس است.


به هر حال هر روز یه روز خاصه و هر روز یه چالشه،هر روز یه ذره علم تو دنیاست که میتونی یاد بگیری،یه مهارته که میتونی به دستش بیاری،یه کاره که میتونی توش پیشرفت کنی،یه ایده هست که میتونی بسطش بدی.

روزاتون با نشستن جلوی تلوزیون و نگاه کردن به برنامه های مسخره اون یا گذروندن غیر ضروری تو شبکه های مجازی تلف نکنید کتاب بخونید اگه حالشو نداریم بعضی سایتا کتاب صوتی میفروشن تنها کاری که باید بکنید گوش دادنه.

از بدنتون مراقبت کنین حالا حالا ها باید بتونین کار کنید و شاد باشید ، برید ورزش برنامه ای جدا برای اون داشته باشید،غذا های با کیفیت خوب بخورید ، روحیتون رو حفظ کنین و برای روانتون ارزش قائل باشید.


به امید اینکه روزی نیاد که بگیم چرا عمرمو تلف کردم.



  • میلاد ساده
  • ۰
  • ۰

محدوده رشد

نوشته هایی که در موقعیت های خاص در صفحات کاغذ نوشته میشود روحی عالی و متعال دارند که انسان را با درد،عشق،نفرت،شوق و هوس نویسنده آشنا می کند.حقیقتا گنجشک کوچک روزگاری باید از آشیانه خویش به پرواز آید تا لایق نام پرنده باشد.کسی چه میدانست در این روز،در اینجا بفهمم که نوبت پرواز است،نوبت پذیرفتن مسولیت هاست.وقت آن است تا از محدودیت هایی که خودم برای خودم درست کردم آزاد شوم،تا از خیال و اوهام پوچ،از زندان سیاه درون خلاص یابم.از محدودیت ها مسخره،از شیطان های زخمی،از فرشته های نا امید،از جسمی ناقص،از روحی نالان و خسته که خیلی وقت بود که میخواست به آرامش برسه ولی نگذاشتم و تحمل کردم.پذیرفتن آن چیز که در حال اتفاق می افتد از ملزومات زندگی ماست.


من محدود نیستم اما ترسم منو محدود میکنه.

  • میلاد ساده
  • ۰
  • ۰

دیبا

بعضی مشکلات ما درونیه.

اینجا خیلی از دانشجو ها دیر تسلیم میشن،همیشه هم هرکاری میکنن تا روحیه شون حفظ بشه برای همین همیشه خوب عمل میکنن.منم یه زمانی اینطوری بودم اما بعد از بیماریم کم کم رفتارام عوض شد و دچار اهمال گرایی شدیدی شدم اونقدر که حتی نمیخواستم برم دانشگاه یا کتابامو باز کنم خوب نتیجش هم اومد یه ترم مشروط شدم خیلی بد هم مشروط شدم،اونقدر اوضاع بد بود که فهمیدم نیاز به کمک دارم رفتم پیش روانشناس و  روانپزشک کم کم بهتر شدم.

اما یه چیزی بین من و دانشجو های قوی خیلی فرق داره،من خیلی راحت تسلیم میشم ولی اونا نه.خیلی دردناکه برام اما ریشه این مشکل به همان دوران مشروطی بر میگرده جایی که اهمال گرایی نذاشت برم دانشگاه و نذاشت تا روز آخر درس بخونم و ایده آل گراییم شب امتحان به من میگفت" دیگه قرار نمره کامل بگیری بیخیال شو"ولی من بیخیال نشدم و تا حد ممکن خوندم،ولی وقتی رفتم سر امتحان فقط 1.5 تا از سوالا رو نوشتم و باقیش سفید بود و وقت زیاد بود مجبور بودم تا صبر کنم ولی بقیه سوالا رو نمیفهمیدم ، خیلی حس بدی بود و اونجا ایده آل گرایی به من میگفت"دیدی گفتم نباید تلاش بکنی"خوشبختانه 3تا امتحان رو اینطوری دادم ولی 3 تا دیگشو تسلیم شدم خیلی راحت و شیک،ضعفم رو قبول کردم و نرفتم امتحان تا غرورم نشکنه،تا وقتی میرم امتحان و فقط یکی دوتا از سوالا رو نوشتم باقی وقت رو نشینم حساب کنم که ببینم چند میشم،متنفرم از اون روزا ، وقتی همه تا آخر امتحان میشینن ولی من دلیلی برای نشستن نداشتم.و واقعیت آن بود که من ضعیفم هستم.یادم میاد زمان یکی از امتحانا بهترین لباسمو پوشیدم و رفتم یه رستوران گرون ویه غذای گرون سفارش دادم و تنها نشستم خوردم.

امروز ولی دیگه از این خبرا نیستش.قوی تر شدم بیشتر با خودم جنگیدم و کمتر تسلیم شدم.فقط دوتا موضوع دیگه هستش تا تکاملم به نهایت خودش و شکوفایی برسه

1-از آینده چی میخوام:من به این درک رسیدم که تو ایران میشه کار کرد و میشه حقوق خوب بدست بیاری و میشه برای دیگران کار ایجاد کرد و اصلا لزومی نداره برای ادامه تحصیل بری خارج یا اصلا ادامه تحصیل بدی.فقط نیاز دارم بدونم تو چه زمینه ای میخوام وارد کار بشم.که این رو نمیتونم جواب درستی بهش بدم.

2-هیچوقت بیخیال نشم:هنوزم که هنوزه گاهی اوقات افسردگیم میاد سراغم و کاملا حس میکنم دو قطبی هستم،هنوز هم احساس اهمال گرایی میکنم و هنوز هم ایده آل گراییم اذیتم میکنه،همشون بهم میگن بخیال دنیا باش.ولی طی این ایام خیلی سخت جنگیدم تا باهاشون مقابله کنم.تا حد خوبی قابل قبوله ولی هنوز قابل رشد هست.


من تو دبیرستان تکامل رو حس کردم،زمانی که برای المپیاد میخوندم،دوم دبیرستان بودم اما کتابای ترم سه دانشگاه رو میخوندم.وقتی با امروز خودم مقایسه میکنم میدونم که از خودم عقب موندم.وقت زیادی رو از دست دادم و وقت زیادی رو برای جبران دارم،گزینه های زیادی رو از دست دادم ولی گزینه های زیادی هنوز پیش روم هستش.


و چیزی که مهمه اینه که زندگی ادامه داره،هر چند سخت بگذره ولی هنوز در جریانه.



  • میلاد ساده
  • ۰
  • ۰

دنیای کوچک

داشتم مستندای شبکه منوتو رو از سایتش نگاه میکردم،یه برنامه داره به اسم "به زندگی من خوش آمدید"که میاد زندگی ایرانی هایی که رفتن خارج زندگی کردن رو نشون میده.

وقتی 19 سالم بودش فهمیدم صنعت تو ایران خیلی ضعیفه و قبول کردم،شما یک عالمه کارخونه رو در نظر بگیرید میتونم با تقریب خوبی بهون بگم 98% کارخونه هایی رو که من دیدم و شنیدم وسایل و تجهزاتش از خارج میاد.مسولین نباید خیلی دلشون خوش باشه که کارخونه راه انداختند پشت خیلی از این کارخونه راه انداختن ها، دور ریختن این همه مهندس هستش که به جای اینکه سازنده باشن،معلوم نیستش کجای این دنیای کوچیک هستن.


ولی امروز به این نتیجه رسیدم که حتی ما تو ارتقا سطح آشپزیمون ضعیف عملکردیم ، به عبارت دیگه نتونستیم غذا های ایرانی الاصل رو تو ایران و بین ایرانی ها خیلی محبوب کنیم،برای اینکه بهتر درک کنید فقط ببیند چقدر رستوران ایتالیایی،فرانسوی،کره ای،ژاپنی،چینی،آمریکایی و ... تو ایران باز شده.زیاد جالب نیست که حتی داریم میراث غذاییمون رو از دست میدیم،زیاد هستن دستور های غذایی که امروزه فقط اسمی ازشون به یادگار مونده.

زیاد جالب نیست فرهنگمونو ناملموس فراموش کنیم.

https://www.manototv.com/videos/91402/vid9735

https://www.manototv.com/videos/73497/vid7992

https://www.manototv.com/videos/91405/vid9778

اینا رو توصیه میکنم ببینید

  • میلاد ساده
  • ۰
  • ۰

توهم غنی

این روزا خسته تر از همیشم،دلم میخواد بخوابم،ولی یک قدم،یک ساعت،یک کلاس میتونه تاثیر زیادی داشته باشه،هر وقتی از زندگی سیر میشم سری به حضرت حافظ میزنم فقط شعرای اونه که میتونه التیام بخش زخمای امروز من باشه.زخمایی که ریشه در گذشته و حال و آینده نیومده داره.چه زود داره میگذره و ما هر روز یک قدم به هدف نهاییمون نزدیک تر میشیم ولی بدبختی اینه که هنوز خیلی مونده طاقت بیار رفیق.

جمالت آفتاب هر نظر باد

ز خوبی روی خوبت خوبتر باد

همای زلف شاهین شهپرت را

دل شاهان عالم زیر پر باد

کسی کو بسته زلفت نباشد

چو زلفت درهم و زیر و زبر باد

دلی کو عاشق رویت نباشد

همیشه غرقه در خون جگر باد

بتا چون غمزه‌ات ناوک فشاند

دل مجروح من پیشش سپر باد

چو لعل شکرینت بوسه بخشد

مذاق جان من ز او پرشکر باد

مرا از توست هر دم تازه عشقی

تو را هر ساعتی حسنی دگر باد

به جان مشتاق روی توست حافظ

تو را در حال مشتاقان نظر باد

  • میلاد ساده
  • ۰
  • ۰

چاره چیست

این روزا بعضی از دوستان میان بهم گیر میدن میگن "حالا خوردی به روحانی رای دادی!!"
منم در جواب بهشون میگم داداش ما با حذف گزینه نامزدمونو انتخاب کردیم!!
و بعد سکوت میکنن
  • میلاد ساده
  • ۰
  • ۰

کم کم داریم وارد روز های سخت ترم میشیم روزهایی که باید سختی های زیادی رو تحمل کنیم.دو هفته دیگه امتحانای پایانترم شروع میشه و بعد از اون من میخوابم.فعلا باید بشینم جمع بندی کنم ببینم چه از درس ها یاد گرفتیم.ولی بعد از یه استراحت کوتاه.

  • میلاد ساده
  • ۰
  • ۰

دو تا از نمره های میانترمم اومده .

زیاد جالب نیست دوتاشو تقریبا 9 از 20 شدم،هنوز تو شوکم.فردا هم یه ارائه دارم که دارم آمادش کنم،فکر میکردم بد بشم ولی نه انقدر.

تو اول ترم حالت ایده آل برای من این بودش که بالای 18 بشم وسطای ترم فهمیدم اگر بالای 17 هم بشم مشکلی نیست ولی اینطور که داره پیش میره احتمالا 15.5 یا 16 بشم که یه خورده کارمو سخت میکنه.با این حال نباید زیاد تحت تاثیر قرار بگیرم . یکم وقت نیاز دارم تا اوضاع رو کنترل کنم بعدش به ادامه درست کردن ارائه ام میپردازم.

بعد باید تمرکزمون رو بذاریم رو پایان ترما و سعی کنیم نمره کامل رو از همشون بگیریم اینطوری شاید استادا هم نمودار بزنن و فرجی حاصل بشه،توکلمون بر خداست.

ولی مهم تر از اون اینه که روحیه ام رو حفظ کنم من تو زمانای سختی بودم و دلم نمیخواد اون وقتا تکرار بشه.

  • میلاد ساده