شعر ها ناقص

لطفا کمک کنید تا کامل شن

شعر ها ناقص

لطفا کمک کنید تا کامل شن

آخرین مطالب
  • ۰
  • ۰

وقتی به آیندم فکر میکم یه خورده گیج میشم،فعلا فرض رو بر این گذاشتیم که اگر معدلمو به اندازه کافی ببرم بالا برای بورسیه دولتی ادامه تحصیل تو ژاپن ثبت نام میکنم اگر قبول شدم ارشدمو تو ژاپن تو رشته مهندسی پزشکی ادامه میدم بعد از ارشد همون جا کار پیدا میکنم و سخت تلاش میکنم تا هر روز تجربه جدید کسب کنم.بعد از یه مدتی که به اندازه کافی تجربه کسب کردم دو حالت دارم یا بر میگردم ایران و یه شغل دولتی میگیرم یا کسب و کار خودمو راه میندازم یا اینکه همون جا تشکیل خانواده میدم و همونجا هم میمیرم.

حالا اگر به هر دلیل نتونستم برم ژاپن یه برنامه اینه که دانشگاه رو بذاریم کنار بریم یه چند سالی دوره آشپزی ببینیم بعد به عنوان یه آشپز شروع به کار کنیم و بعد از چند سال رستوران خودمو باز کنم با دستورالعملایی متفاوت و جذاب.

شاید برای شما جالب باشه چون من شانس یه دانشمند بودنو دارم و اینکه میتونم آشپز بشم، واقعیت اینه که خواندن و درک کردن مطالب علمی میتونه برای من خیلی جذاب باشه حتی اگر موقع درس خوندن منو ببینید ، اون موقع شاید دارم لبخند میزنم و خیلی خوشحالم ،از لذت بخش ترین کار ها برای من پیاده روی تو کتابخونه هستش یه کتاب رو تصادفی بر میدارم و شروع میکنم به خوندن و و واقعا لذت میبرم.

ولی غذا و آشپزی هم برای من همون قدر جذابه نه اینکه فقط یه دستورالعمل رو ببینم و غذا رو درست کنم بلکه به این هم فکر میکنم که چیکار میتونم بکنم تا غذا بوی بهتری داشته باشه یا مزش بهتر باشه اون موقعست که مزه ادویه هایی که تست کردم میاد روی زبونم و من ادویه های درست رو انتخاب میکنم و طعم و مزه غذا بهتر میشه.و در نهایت چشیدن و بو کردن غذاست که من رو راضی میکنه و لبخند رو لبام میذاره.

من تو زندگیم به این نتیجه رسیدم که برای خودم زندگی میکنم ، نه برای دولت،نه برای مردم ، نه برای انقلاب و نه برای پدر و مادرم،پدرم میخواد من برم خارج کشور ، چند بار باهاش بحث کردم چندان نتیجه مثبتی نداشتش ولی این فعلا روشی هستش که من میخوام زندگی کنم.

خوب الان واقعا بین دو مسیر پیش رو ما 50-50 هستیم، بیماری و به تبعات اون مشکلات روانی ایجاد شده طی اون دو سال باعث شد به خیلی چیزا فکر کنم . فکر کنم به اینکه آیا زندگی همینه؟آیا مردم منو میپسندن؟آیا همسرم با قضیه مشکلی نداره و... و این که قاعدتا باعث شد معدلم 2 نمره سقوط کنه //دو ترم اول شدم 17 و 4 ترم بعدش شدم13(الان 15 هستم)// والان واقعا تو یه وضعی هستیم که اگر عملکردمون از یه حدی بهتر باشه شرایط ثبت نام برای بورس دولتی رو داریم اگر حداقل شرایط رو فقط به دست بیارم با مهارت زبان(انگلیسی و ژاپنی) و مصاحبه میتونم شانس خوبی برای پذیرش داشته باشم ولی باید تمام تلاشمو بکنم .

و من تمام تلاشمو میکنم

و اگر موفق نشدم پشیمون نمیشم

//امروز واقعا باهاتون صمیمی شدم باورم نمیشه انقدر باهاتون صمیمی شدم،امیدوارم همیشه سالم باشید و مشکلی تو زندگیتون پیش نیاد//

اه این مسیر رو یادم رفت بگم:

حدودای دو سال پیش این احتمال وجود داشت که من برم تو کار تزکیه نفس و عرفان و کلا زندگی رو بیخیال بشم یه شغل خیلی ساده با یه درآمد خیلی اندک و یه زندگی خیلی درویشانه داشته باشم و تمرکزم رو بذارم رو اصلاح ارتباط با خدا ، حتی تو این زمینه وارد شدم و احساسات خیلی خوبی رو تجربه کردم ولی طی ایام تصمیم گرفتم همراه با زندگی عادیم همواره زمان باقیمانده از شبانه روز رو به این امر تخصیص بدم که با گذشت زمان این امر کم کم فراموش شدش ولی همواره به عنوان یه احتمال کم این گزینه هم دور از دسترس نیستش.

  • میلاد ساده
  • ۰
  • ۰

تنبلی

سلام بر همگی دوستان

امروز میخوام راجع به تنبلی و تجربیاتم در این زمینه بگم.شاید مطالعاتم رو در این زمینه بیشتر بالا بردم و یه کتاب راجع بهش نوشتم،فکر کنم تنبلی به عنوان یه معضل اجتماعی امروزه بیشتر مطرح باشه تا یه معضل فردی،شما اگر حتی فردی سخت کوش و پرتلاش باشد و در یک شرکتی مشغول به کار شید که از مدیرش تا آبدارچیش علاقه چندانی به کار وجود نداشته باشه شما هم کم کم روحیه خودتونو رو از دست میدید و میشید یکی از همونا و اگر فرد سمجی باشید و روحیه خودتونو بالا ببرید با احتمال خوبی(#تاکید) تلاش های شما مورد توجه قرار میگیره و در کار پیشرفت پیدا میکنید.

اول از همه از *افسردگی شروع میکنم.برای معرفی این یکی نیازی به توضیح نداره تقریبا تمام جوان ها و نوجوان ها پس از تحصیلات دبیرستان و پیش دانشگاهی یا حین دانشگاه ،بعد از لیسانس و بعد از از فوق لیسانس از خودشون میپرسن "خوب بعدش چیکار کنیم؟؟"

//وای خدای من یه عالمه ایده نوشتن داره سراغم میاد شاید این بخشو دو قسمتیش کنیم//

بعد از پرسیدن این سوال اگر نوجوان یا جوان عاقلی باشند مدتی رو به خلوت با خودشون میگذرونن تا ببینن کی هستند؟هدفشون از زندگی چیه؟تا چه حد پتانسیل زندگی رو دارن؟میتونن مسئولیت های سنگینی رو بپذیرن و مثلا رهبر یک گروهی بشن یا میتونن مسئولیت یک فرد دیگه رو بپذیرن و صاحب یک خانواده بشن یا نه؟دلشون زندگی شلوغ میخواد یا زندگی خلوت ؟میخوان در نهایت تو یه روستای دورافتاده از انسان ها زندگی کنن یا اینکه میخوان برن یه شهر شلوغ،میخوان کسب و کار خودشون رو داشته باشن یا یه کارمند ساده باشن؟و............ .از این جور سوالا خیلی زیاده.بعد از محک خودشون بعضی از گزینه ها رو حذف میکنن.خیلی ها شاید اشتباه در مورد خودشون فکر کنن برای همین نوبت مشورت با دیگران میشه.//مشورت و تو چه میدانی مشورت چیست،مشورت آن گردنه حیران است//قاعدتا اینطور کار میکنه که افرادی که از بیرون شما رو نگاه میکنن اگر وقت زیادی رو باهاشون بگذرونین و یا از شما درک درستی داشته باشن تو بعضی جا ها شما رو بهتر از خودتون میشناسن،پدر و مادر شما میتونن افراد خوبی برای مشورت باشن فقط باید حواستونو جمع کنید چون ممکنه آرزو های خودشونو روی شما پیاده کنن ولی ویژگی های اخلاقی و رفتاری شما رو خوب میشناسن،دوستانتون هم گزینه خوبی اند مزیتشون نسبت به پدر و مادر اینه که شما با اونا راحت ترید ولی عیبشون اینه که ممکنه حسادت کنن،مشاور ، معلم ، استاد هم گزینه های خوبی هستند اونا شما رو نمیشناسند ولی تجربه زیادی دارند و گزینه های زیادی رو به شما پیشنهاد میدهند همینطوری که میبینید یه حالت کلی از تمامی روش ها ممکنه مسیر آیندتون رو بهتر رقم بزنه ولی اگر اشتباه تصمیم بگیرید شما همیشه شک میکنید به اینکه آیا من آدم درستی برای این مسیر هستم ؟ اگر آدم شجاعی باشید مسیرتون رو عوض میکنید و اگر ترسو باشید مسیرتونو ادامه میدید و هر روز بر شک شما افزوده میشه،حتی ممکنه شما رو بکشه.خیلی از افراد موقع تحصیل این مشکل براشون پیش میاد و وارد یه مرحله از افسردگی ، گوشه گیری ، اجتماع گریزی،انکار و در موارد جدی تر دچار اختلال دو قطبی ، اسکیزوفرنی و ...میشن.ذهنشون قفل میشه، نمیتونن تمرکز کنن و نمیتونن او بازدهی رو که انتظار دارند داشته باشن،نتایج ضعیفشون شدت افسردگیشونو بیشتر میکنه و افسردگیشون میزان تنبلی یا اهمال گراییشونو بیشتر میکنه و وارد یه حلقه بی پایان میشن مگر اینکه از این حلقه بیرون بیان.بهترین کار اینه که همیشه با افکار مثبت خودتونو از این حلقه دور کنید و اگر وارد این حلقه شدید امیدوارم اینقدر شجاع باشید که به مشاور یا بهتره بگم روانشناس مراجعه کنید و شک نکنید درست ترین کار ممکن همینه.

//من خسته شدم ادامش برای بعد،اگر کسی کتاب خوبی راجع به تنبلی میشناسه برام معرفی کنه لطفا//


  • میلاد ساده
  • ۰
  • ۰

آهنگ زندگیم

Tuomas Holopainen-the last sled
حجم: 5.08 مگابایت

خوشحالم از بین یه عالمه آهنگ آهنگی رو پیدا کردم که بیانگر 3 سال اخیر زندگیمه.

اتفاقای عجیبی داره برام می افته این روز تو زندگیم.

زیادی از حد برام عجیبه.

نمیتونم درکشون کنم.

"There's gold, and it's haunting and haunting, it's luring me on as of old

Yet it isn't the gold that I'm wanting so much as just finding the gold!
It's the great, big, broad land 'way up yonder!
It's the forests where silence has lease!
It's the beauty that fills me with wonder!
It's the stillness that fills me with peace!"

The great, broad land 'way up yonder
Haunting him as of old
Yet, it ain't the gold itself, so much as finding the gold

Farewell, White Agony Creek
Farewell, the three long years
Can't leave behind what's in this sled

Things we lost
The things we couldn't share
Another rainbow's end
Another memory
Fortuna favet fortibus
Hold on to all that's dear to you
As the last sled to Dawson finally arrives

The stillness that fills him with peace
The beauty of the wild
Rainbow's end with golden dreams
Starlit sky and coffee & beans

Farewell, White Agony Creek
Farewell, the three long years
One day I will return to you

این روزا احساس میکنم خیلی چیزا رو تو زندگیم باید تغییر بدم.
شاید خیلی از دوستام
و خیلی از عقایدم
شاید دوباره با یه رشد فکری برخورد کردم.

  • میلاد ساده
  • ۰
  • ۰

باحال

زندگی خیلی باحاله

یه استاد داریم میگفت زندگی تو ایران خیلی هیجان داره 

خارجیا همچین هیجانی رو تجربه نمیکنن

تو خارج همه چیز پیوست

ولی ما تو ایران یه عالمه هیجان داریم

شب میخوابیم،صبح از خواب بلند میشیم میبینیم دلار سه برابر شده،یارانه 30 میلیون نفر حذف شده،نون گرون شده،یه جایی زلزله اومده،راهیان نور اتوبوسش چپ کرده(البته این انقدر تکراری شده که دیگه اونقدر هیجان نداره) بعد میبینیم فردی که عامل یه قتلیه فقط دو سال زندون میره،کارگرای یه معدن طلا شلاق میخورن،یه مسئولی میخواد بگه بلده سوت بلبلی بزنه و به جای جواب دادن به سوال با نیش و کنایه سوالو میپیچونه... .

باور کنید ما انسانیم عقل داریم میتونیم فکر کنیم،توانایی سبک سنگین کردن داریم.

فقه نخوندیم،علوم دینی هم نخوندیم،قانون هم نخوندیم.

ولی برای درک برخی مسائل به این سه تا نیازی نداریم.

فهم و درکمون هم کافیه.

#انتقاد

  • میلاد ساده
  • ۰
  • ۰

تلاش من

من شبا نمیتونم زیاد بخوابم

چون باید بیشتر بدوم

چرا؟چون نمیتونم چیزی که الان هستمو بپذیرم

و زمان هم کوتاه است.

خیلی کوتاه تر از اونچیزی که فکر میکردم

میتونم نبضشو حس کنم

باید بیشتر از این ادامه بدم

همونطور که فکر میکردم

دیگه این روزا کمتر وقتی برای استراحت دارم

  • میلاد ساده
  • ۰
  • ۰

ادامه ترمینال

خپب ما شیرکاکائو و کیکمون رو خوردیم رفتیم سوار اتوبوس بشیم دیدم که گفتن "مسافرا بیان بلیطشونو کنسل کنن"

من با خودم فکر میکردم یعنی چی چطور ممکنه؟ رفتم پرسیدم آقا اتفاقی افتاده؟ خیلی راحت و شیک به من جواب داد که نتونستیم ماشین جور کنیم؟

خوب برادر من ماشین نمیتونید جور کنین چرا بلیطشو از قبل میفروشین،شب عیدی شاید یکی دلش بخواد پیش خانوادش باشه.

پول بلیط رو به من پس دادن بدون ذره ای عذرخواهی و همراه با تکبر و غرور. 

پول رو به من پس دادی برادر اما من میخواستم تا فردا یزد باشم.

پول هیچوقت همه چیز نیست

و من الان تو فرودگاهم خیلی شانس آوردم که بلیط هواپیما گیرم اومد

ولی 

اصلاح همچین جامعه ای کار سختیه که ذهن من رو مشغول کرده

جز بزرگترین دغدغه هامه 

آرزو دارم مردم اخلاق عملی رو رعایت کنن و مسلط به اخلاف نظری باشن

ولی از جامعه شروع نکردم 

از دوستام شروع کردم 

اونا اخلاق منو میبینن بهتر رفتارشونو رعایت میکنن حتی بهتر از من

ولی جامعه ما 

پروژه سنگینیه اصلاحش

  • میلاد ساده
  • ۰
  • ۰

ان سعیکم لشطی

والیل اذا یغشی

وانهار اذا تجلی

 و ما خلق االذکر و الانثی

دوشنبه و سه شنبه این هفته یعنی ۱۴ و ۱۵ آذر ماه سال ۹۶ دو روز استثنایی برای من بود.واسم عجیب بودش دوشنبه ای ای ساعت ۷ شب از خواب بلند شدم شامم رو خوردم و ساعت ۹ شروع کردم به درس خوندن تا ساعت ۷ صبح تا برای امتحان آماده بشم امتحانمو خوب دادم و راضیم بلیطم برای بازشگت به شهرستان ساعت ۲۳:۴۵ بودش خودمو رسوندم به ترمینال جنوب بلیطمو گرفتم،گشنم بود یادم رفته بود شام بخورم

آیات ابتدایی سوره لیل رو میخوندید  جالبه این هم به روز و شب و مرد و زن قسم میخوره که چی میخواد بگه

آن سعیکم لشتی

تلاشتون با هم خیلی فرق داره!

خوب آقاجان عارضم گشنم بود رفتم سوپر مارکت ترمینال و یه شیرکاکائو خرید با کیک رو هم قیمتش شد ۲۷۰۰ در همین حین بودش که یک فردی با ظاهری نامناسب اومد از سبد جلویی مغازه یه بیسکویت برداشت و رفتش صاحب مغازه عصبانی شد و داد میزد که چقدر همه دزد شدن ولی دنبالش نرفت و مدام به زمین و زمان فحش میداد یه بنده خدایی از اونجا رد میشد گفت آقا خیالت راحت باشه من به جای اون برات حساب میکنم و پول بیسکوییت اون فرد نیازمندو دادش منم رفتم حساب کنم کارتو بهش دادم رسیدو گرفتم دیدم ۳۵۰۰ زده  بهش گفتم مطمئنی درست زدی گفت اینجا همه قیمتا همینه راست میگفتش چند مغازه بالاتر آجیلی که من ۹۵۰۰ میخریدم رو ۱۲۰۰۰ میفروختن ولی عزیز دل برادر یه چیزی رو دروغ گفتی

همه دزد نشدن

تو اونجا من فقط یه دزد دیدم

حتی کالایی که اون معتاده برداشت رو یه نفر دیگه حساب کرد

من فقط یه دزد اونجا دیدم. 

  • میلاد ساده
  • ۰
  • ۰

قرآن من

این هم یک قطعه زیبا از قرآن که توسط ناصرالقطامی قرائت شده

همیشه تو زندگیتون تعادل رو هم نگه دارید

سوره مریم آیه 59 تا 76
حجم: 4.11 مگابایت


  • میلاد ساده
  • ۰
  • ۰

اینم سری جدید آواز امید

به خاطر محرم و صفر این چند روزه چیزی نذاشته بودم

ولی امیدوارم از این 5 تا موسیقی لذت ببرید

1
حجم: 13 مگابایت

2
حجم: 3.82 مگابایت

3
حجم: 5.2 مگابایت

4
حجم: 3.36 مگابایت

دریافت
حجم: 11.9 مگابایت

  • میلاد ساده
  • ۰
  • ۰

بت درون

بت درونت را بشکن

یک بار برای همیشه 

و بعد از آن در آرامش باش

جایی که به آن تعلق داری

  • میلاد ساده